الشيخ الصدوق ( مترجم : اصفهاني )
400
عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي )
امير المؤمنين آيا نميدانى كه والى مسلمانان مثل عمود است در وسط خيمه هر كس آهنگ آن خيمه مىكند عمود را ميگيرد مأمون عرض كرد اى سيد من پس رأى تو چيست حضرت فرمود راى من اينست كه از اين بلاد بيرون روى و اين منزل را تغيير دهى و در مكان پدران و اجداد خود اقامت كنى و در امور مسلمانان نظر كنى و ايشان را به غير خود وانگذارى زيرا كه حقتعالى سؤال كند ترا از آنچه بر آن ولى بودى پس مأمون برخاست و عرض كرد بلى اى سيد من رأى پسنديده است و بيرون رفت و امر كرد سواران و محملنشينان حاضر شوند و اين خبر بذو الرياستين رسيده او را اندوه سختى فرو گرفت و چون در آن حال ذو الرياستين بر امر وزارت مستوفى بود مأمون اين مطلب را از او استفاده نكرده بود و او را در اين باب نزد مامون راى نبود جرات نكرد كه با مامون گفتگو كند پس مجددا حضرت رضا تقويت كرد او را بر اين امر بعد از آن ذو الرياستين نزد مامون آمد و گفت يا امير المؤمنين اين رأى چيست كه بان امر كرده گفت سيد من ابو الحسن ( ع ) مرا به اين رأى امر كرده است و اين رأى صواب است ذو الرياستين گفت اين رأى صواب نيست تو ديروز برادرت را كشتى و خلافت را از او زايل كردى و فرزندان پدرت همه با تو دشمنند و جميع اهل عراق و اهل بيت تو در عرب با تو عداوت دارند و بعد از همه اينها ثانيا اين حادثه را انجام دادى كه ولايت عهد را از براى حضرت رضا ( ع ) قرار دادى و امر خلافت را از ميان فرزندان پدرت و عامه و علما و فقها و آل عباس بيرون بردى و آنها به اين عمل راضى نبودند و قلوب آنها از تو نفرت دارد و رأى صواب آنست كه تو در خراسان اقامت كنى تا اينكه قلوب مردم بر اين عمل ساكن شود و بر امر برادرت محمد كه او را كشتى انس گيرند يا امير المؤمنين در اينجا مشايخى هستند كه رشيد را خدمت كردهاند و شناسائى امور هستند پس به آنها استشاره كن اگر بر اين عمل امضاء كردند چنان كن مأمون گفت اين مشايخ كيانند گفت مثل على بن ابى عمران و ابن موسى و جلودى و اينها كسانى باشند كه ناخوش داشتند بيعت حضرت رضا ( ع ) راويان راضى نشدند و به اين سبب آنها را حبس كردى مأمون گفت چنين ميكنم پس چون كه صبح شد حضرت رضا ( ع ) آمد و بر مأمون داخل شد و فرمود يا امير المؤمنين چه كردى مأمون آنچه ذو الرياستين گفته بود از براى حضرت رضا ( ع ) حكايت كرد و مأمون اين چند نفر را كه حبس بودند طلبيد و آنها را از حبس بيرون آورد و اول كسى كه بر او وارد شد على بن ابى عمران بود چون چشم او بر حضرت رضا ( ع ) افتاد كه در پهلوى مأمون نشسته است گفت يا امير المؤمنين پناه مىدهم تو را به خدا كه اين امر خلاف را كه حقتعالى از براى شما قرار داده است و شما وا مخصوص به آن گردانيده است از دست خود بيرون كنى و در دست دشمنان خود قرار دهى و حال آنكه ايشان كسانى